فصل پنجم زندگی ما کی آغاز می شود؟

فصل پنجم زندگی ما کی آغاز می شود؟

خانم پورتیا نلسون، بازیگر، آهنگساز، و نویسنده آمریکایی شعری کوتاه نوشته که فوق العاده است. انگار زندگی نامه بسیاری از ما را فشرده کرده است. نام شعر کوتاهش این است: زندگی نامه من در پنج فصل.

فصل اول
در خیابان قدم می زدم، یک چاه عمیق پیش رویم قرار گرفت. در آن می‌افتم، گم شده‌ام و هیچ کاری از دستم برنمی‌آید.
اصلاً تقصیر من نیست، پیداکردن راهی به بیرون، انگار تا ابد طول ‌کشید!

فصل دو
دوباره در طول همان خیابان راه می روم.
یک چاه عمیق پیش روست. وانمود می‌کنم آن را نمی‌بینم دوباره در آن می‌افتم. باورم نمی‌شود که دوباره همان‌جا هستم!
اما این تقصیر من نیست. بازهم زمان زیادی طول می‌کشد تا بتوانم بیرون بیایم.

فصل سه
در طول همان خیابان قدم می‌زنم. یک چاه عمیق در پیاده‌روست. آن را می‌بینم. باز هم در آن می‌افتم، دیگر عادت کرده‌ام.
چشم‌هایم باز است. می‌دانم کجا هست. تقصیر من است، فورا بیرون می‌آیم.

فصل چهار
دوباره همان خیابان را طی می‌کنم. یک چاه عمیق روبروی من است. آن را دور می‌زنم و از کنارش می گذرم.

فصل پنج
از یک خیابان دیگری می‌روم.

تحلیل و تجویز راهبردی

این زندگی نامه، بسیار آشناست نه؟! نه تنها در سطح زندگی فردی که در سطح سازمانی و ملی نیز این مسیر آشناست.

▫️در سطح کشورداری:
همه ما می دانیم که شیوه انتخابات مجلس و انتخاب نمایندگان اشتباه است اما هر چهار سال آن را تکرار می کنیم. همه ما می دانیم که فیلترینگ تلگرام نتیجه جز نصب ۲۰۰ میلیون، وی پی ان (با فرض اینکه ۴۵ میلیون تلگرام نصب فعال داریم و هر کسی هم ۴ تا ۵ تا وی پی ان روی گوشی اش نصب دارد) نداشت، اما باز هم به فکر فیلترینگ اینستاگرام هستیم. همان خیابان همان چاله!

▫️در سطح سازمانی:
سال هاست که محصولاتمان را به بازار عرضه می کنیم. سال هاست که رقبا به خاطر بسته بندی شیک تر، بازاریابی حرفه ای تر بازار را از ما گرفته اند، اما ما همچنان می گوییم که محصولات ما با کیفیت تر است و مردم باید «کیفیت» را انتخاب کنند و نه تبلیغات را. ما همچنان اصرار داریم که در همان خیابان راه برویم و در همان چاه بیفتیم.

▫️در سطح زندگی شخصی:
ده سال است که در یک سازمان کار می کند. تا حالا ده مدیر آمده اند و رفته اند. به هر ده مدیر گفته که حقش را خورده اند و شایسته ارتقاء است اما تغییر در وضعیت اش ایجاد نشده. ده سال کار تکراری بدون آنکه رشدی در کار باشد. اما همچنان اصرار دارد که در همان خیابان راه برود و در همان چاله بیفتد.

گاهی اوقات تنها شیوه کاهش درد آن است که خیابان مان را عوض کنیم. دست کم خوبی اش این است که اگر در چاه نیز می افتیم، دست کم در یک چاه تکراری نیفتیم. همین امروز، همین ساعت، به نقشه زندگی شخصی/سازمانی/ملی تان نگاه کنید از خود بپرسید خیابان های دیگر کدامند؟ همین امروز فصل پنجم زندگی خود را رقم بزنید.

مجتبی لشکربلوکی

مطالب مرتبط



فرم نظر ها


ارسال یک نظر